بختیار: جمهوری اسلامی خمینی پشت آدم را به لرزه درمیآورد
شنبه چهاردهم بهمن ۱۳۵۷ برابر سوم فوریه ۱۹۷۹ میلادی
نخست وزیر ایران «هیچکس نمیداند جمهوری اسلامی وی چیست و اگر کسی به متون گذشته مراجعه کند پشتش به لرزه درمیآید. او نه تعدد گروههای سیاسی را میپذیرد نه دموکراسی را. میخواهد روحانیت قانون الهی را اجرا کند؛ همه چیز اینجا شروع میشود و اینجا تمام میشود.«
شاپور بختیار، نخست وزیر در مصاحبهای با روزنامه «لومتن» چاپ پاریس، درباره جمهوری اسلامی، آیتالله خمینی و جنگ داخلی سخن گفت. وی گفت که هیچکس نمیداند جمهوری اسلامی آیتالله خمینی چیست و اگر کسی برای فهمیدن این موضوع به متون گذشته مراجعه کند پشتش به لرزه درمیآید.
امروز جمهوری اسلامی و به ویژه خامنه ایهر چه در چنته داشت به نمایش گذاشت. از آن همه اقتدار و صلابت و شکوهی که دم می زد همین کافی بود که دیدیم تنها چند هزار نفر آن هم با زور ساندیس و کیک و اتوبوس و مترو مجانی از شهرکهای ساخته شده توسط سپاه در اطراف تهران جمع آوری شده بودند و برای تظاهرات به یک یا دو میدان مرکزی شهر آورده شدند.
Adobe Flash Player not installed or older than 9.0.115!
کسانی که حال یا خود و یا به واسطه خانواده خود وابستگیهایی به رژیم دارند و چه خواسته و چه ناخواسته وارد از کارزار شدند. پخش اجباری تصاویر خامنه ای و خمینی بین شرکت کنندگان و پوشش خبری فارس نیوز و بقیه رسانه های حکومت هم نتوانست تا این جمعیت اندک را زیاد نمایش دهد. آنها که به چشم خود دیدند و فیلم گرفتند می دانند که چه گذشت.
پرسش و پاسخی با «نادره افشاری»به بهانه ی سی امین سالگرد افتضاح تاریخی سال 57
اشاره
پرسشگر ِ پرسشهای زیرین، دوست نازنینی است از درون کشور، از نسل تازه ی پس از افتضاح تاریخی سال 1357.
پرسیدن اینگونه پرسشها از سوی نسل ایشان، برای دانستن چرایی و چگونگی برآمدن غول استبداد مذهبی در حکومت ایران، در انتهای قرن بیستم و تداوم آن تاکنون، تا قرن بیست و یکم، هم طبیعی است و هم حق ایشان. پاسخ من نیز که - خود - کلی کاغذ برای یافتن پاسخی به چگونگی انجام این فاجعه ی سیاه، سیاه کرده ام، طبیعی است و وظیفه ام...
همراه با بوسه ای برای این نسل تازه و این دوست نازنین که در این سی سال نکبتی، زندگی سیاهی را در «وطن اشغال شده» گذرانده است، بدون آن که شریک جرم فاجعه آفرینان نسل ما و نسل پیش از ما باشد، به کوتاهی پرسشها را پاسخ میگویم. پاسخهای دقیقتر را در کتابهای منتشر شده ام، به ویژه در «رنسانس وارونه»، «واژه را باید شست»، «پشت دروازه ی تهران» و همچنین در «بحران روشنفکری در ایران» داده ام...